ما در تقارنِ بینهایتِ دایره ایستادهایم
این پروژه برای ما در «گروه معماری دایره» به این خاطر جزو آثار برگزیده شده، چون فراتر از یک سفارش ساخت بود؛ این یک آزمونِ اعتقاد بود. در سال ۱۳۹۲، با هدف خلق بنایی که با طبیعت نه در تضاد، بلکه در «همنشینی» باشد، طراحی را آغاز کردیم. ذهنیت ما ساده اما جسورانه بود: آیا میتوان بنایی ساخت که در عین مدرن بودن، «حضور» خود را به محیط تحمیل نکند و عضوی از پیکره جنگل باشد؟

این ویلا، پس از گذشت سالها، هنوز برای ما در «گروه معماری دایره» یکی از خاصترین تجربههاست. پروژهای که با دوستی با طبیعت آغاز شد و به بنایی بدل گشت که احترام به بسترِ خود را در هر سانتیمترِ نما فریاد میزند. این ویلا تنها یک فضای ۱۲۰ متری دوبلکس نیست؛ بیانیهای است برای معماری مسئولانه در دل طبیعت.
از زمان تأسیس گروه معماری دایره، هر سال با مجموعهای از پروژهها در کنار شما بودهایم؛ آثاری که هر یک بخشی از نگاه ما به معماری را در بسترهای متفاوت به تصویر کشیدهاند.
در این صفحه، از میان پروژههای هر سال تنها یک اثر انتخاب شده است؛ معیاری که در این انتخاب نقش داشته، چالشهای خاص هر پروژه و نحوهی پاسخ معمارانهی ما به آنها بوده است.
برای ما معماری پیش از هر چیز ابزاری کارگشاست؛ ابزاری که در کنار ذوق و حساسیت هنرمندانه، مسیر عبور از چالشهای پیچیده را روشن میکند.
برای حل این معما، ما به «خطوط درختان» منطقه نگاه کردیم. با اکسترود کردنِ ارتفاعات مختلفِ درختان سایت در پلان، فرم اولیه حجم بنا را شکل دادیم. برای استتارِ بیشتر، از صفحات بتنی کشیده با الهام از تنه درختان بهره بردیم و نما را با ترکیبی از بتن اکسپوز و چوب ترمو جنگلی پوشاندیم تا بافتهای طبیعی سایت بازتولید شوند.
در نهایت، برای حذفِ مرز بین «داخل» و «بیرون»، نماهای رو به جنگل را به سیستم «کرتینوال» تجهیز کردیم. این شیشهها مانند آینهای، تصویر درختان را بازتاب میدهند و باعث میشوند بنا در دل جنگل محو شود؛ گویی بنایی در کار نیست و تنها جنگل است که جریان دارد.
بزرگترین دغدغه ما، حفظ یکپارچگیِ بینظیر منظر جنگل بود. نمیخواستیم حجم ساختمان، خطوط طبیعی درختان را مخدوش کند یا مانند لکهای در بستر بکر جنگل به چشم بیاید. چالش اصلی، رسیدن به فرمی بود که از درونِ طبیعتِ سایت جوانه زده باشد، نه اینکه از بیرون بر آن تحمیل شده باشد.
منتخب سال1392
این پروژه در باغهای چهارباغ، پاسخی به یک تمنای فصلی بود؛ خلقِ پناهگاهی برای تابستان که فراتر از یک ویلای معمولی، تجربهای از «زیستن در فضای باز» را ارائه دهد. کارفرما در جستجوی بنایی بود که با کلیشههای صلب مدرن متفاوت باشد. ذهنیت ما بر اساس حذفِ مرزها شکل گرفت؛ آیا میتوان بنایی ساخت که همزمان هم یک «خانه» باشد و هم یک «گذرگاه» برای عبورِ آزادانهی طبیعت و خاطراتِ تابستانی؟

منتخب سال1393
بزرگترین دغدغه ما، مدیریتِ تداخلِ عملکردهای متضاد بود؛ از سویی همسایگی با بافتِ مسکونی مجاور، و از سوی دیگر، ضرورتِ جایدهیِ کاربریهای متنوع (استخر، باشگاه، اتاق بازی، فضاهای میهمانی و عرصههای خصوصی). این فضاها میبایست بهگونهای همنشین میشدند که ضمنِ بهرهمندی از حداکثرِ کارایی، حریمِ یکدیگر را مخدوش نکنند. در این میان، وجودِ درخت کهنسال ۷۰۰ ساله در انتهای سایت، نه یک مانع، که یک «ضرورتِ اخلاقی» بود: بنا نباید به حریمِ این نگهبانِ سبز تجاوز میکرد، بلکه باید او را به عنوان قلبِ معنوی خود میپذیرفت.
موقعیت: چهار باغ، دماوند
کاربری: اقامتگاه فصلی
متراژ: 2500 مترمربع
کارفرما: جناب آقای منصوریان
آرشیتکت: گروه معماری دایره
برای حل این معما، مفهومِ «ماکرو-فریم» (قاب بزرگ) را برگزیدیم؛ با حذف صفحههای جلو و عقب، اجازه دادیم فضای باز (نور و هوا) از درون بنا عبور کند. توده داخلی را به سه باکس مستقل تقسیم کردیم که با پلهای معلق به هم متصل میشوند. در طبقهی همکف، استخرِ شیشهای و نیمهمسقف در کنارِ فضای باشگاه و اتاق بازی جانمایی شد. طبقهی اول به عرصهی تعاملاتِ جمعی (آشپزخانه، پذیرایی، سینمای خانگی و بزمگاهِ ) اختصاص یافت و طبقهی دوم، حریمِ خصوصیِ اتاقهای خواب، کتابخانهی بزرگ و اتاقِ کار را در خود جای داد. در انتهای تراسِ طبقهی دوم، با ایجادِ گشودگیِ دایرهای که تنه ی درخت از مرکز آن عبور میکند، «نشیمنِ کوزی» (Cozy) را خلق کردیم تا به قلبِ تپندهی جمعهای خانوادگی بدل شود.
امروز، این ویلا تنها یک ساختمان نیست؛ بلکه جریانی سیال میانِ سکونِ خانه و پویاییِ باغ است. معماریِ اینجا، ساکنان را دعوت میکند تا با عبور از پلهای معلق، حضورِ دائمی طبیعت را لمس کنند. برای «گروه معماری دایره»، موفقیتِ این پروژه در لبخندی است که از رضایتِ میهمانان در اقامتهای تابستانی جاری میشود؛ بیانیهای که از حصارِ دیوارهای صلب میگذرد و با طبیعت، دست دوستی میدهد.
پروژه ویلای افق آرام پاسخی معاصر به نیازهای یک زندگی آرام، لوکس و درعینحال خصوصی در بستر یک سایت شهرکی است. این ویلا با رویکردی مینیمال و در عین حال گرم، بر پایهی ارتباط کنترلشده میان فضاهای داخلی و بیرونی شکل گرفته تا تجربهای متعادل از سکونت، نور، منظر و آسایش ایجاد کند.

مهمترین چالش این پروژه، محدودیتهای سایت شهرکی و ضرورت تأمین محرمیت بصری در عین حفظ کیفیت فضایی بود. حضور استخر در فضای بیرونی، اگر بدون دقت در جانمایی انجام میشد، میتوانست منجر به اشراف، کاهش آسایش و از دست رفتن حس امنیت شود.
موقعیت: شهرک دریا کنار، بابلسر
کاربری: ویلایی
متراژ: 700 مترمربع
کارفرما: جناب آقای هاشمی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
منتخب سال1394
ایدهی اصلی طرح بر مبنای تفکیک هوشمندانهی حوزههای عمومی و خصوصی شکل گرفت. از آنجا که سایت پروژه در یک مجموعهی شهرکی قرار داشت و کارفرما نیز تمایل به داشتن استخر خارجی داشت، سازماندهی پلان بهصورت L شکل انجام شد تا هم حیاطی نیمهمحصور و خوانا بهوجود آید و هم کیفیت فضاییِ باز اما امن برای استخر و فضای نشیمن بیرونی فراهم شود.
این فرم، علاوه بر ایجاد هویتی شاخص برای بنا، به ما اجازه داد تا استخر را در بخش پشتی سایت، در جایی که اشراف مستقیم نداشت، جانمایی کنیم؛ در نتیجه حریم خصوصی کارفرما حفظ شد و فضای بیرونی بهجای یک فضای نمایشی، به یک پناهگاه آرام و صمیمی تبدیل شد.
در نهایت، ویلای افق آرام تلاشی است برای خلق خانهای که در آن، معماری تنها یک پوستهی زیبا نیست، بلکه ابزاری برای سازماندهی زندگی، تعریف حریم، و ساختن تجربهای دلپذیر از سکونت است.
ترکیب فرم L شکل، استخر پنهان در بخش امن سایت، و رابطهی کنترلشدهی درون و بیرون، این پروژه را به نمونهای از طراحی معاصرِ هوشمند، خصوصی و لوکس تبدیل کرده است.
کارفرما با تصویری از ویلاهای مدرنِ اروپایی به سراغ ما آمد؛ ویلاهایی که در آنها شفافیت، حرف اول را میزند. اما چالش این بود: چطور آنهمه شفافیت را با نیاز به حریم خصوصی در اقلیمِ ما ترکیب کنیم؟ در «گروه معماری دایره»، ما زمین خالی را نه به عنوان یک پروژه، بلکه به عنوان یک «بومِ نقاشی» دیدیم. میخواستیم خانهای بسازیم که وقتی از شلوغیهای روزمره به آن پناه میبرید، دیوارهای بتنی، دنیا را بیرون نگه دارند و فقط آرامش و بازتابِ آسمان در استخر را به شما هدیه دهند.

منتخب سال 1395
موقعیت: شهرک پزشکان، ایزدشهر
کاربری: ویلایی
متراژ: 600 مترمربع
کارفرما: جناب آقای جعفری
آرشیتکت: گروه معماری دایره
ما تصمیم گرفتیم «شفافیت» را به یک ابزارِ طراحی تبدیل کنیم. با استفاده از بازشوهای تمامقد و حذفِ ستونهای مزاحم در فضای نشیمن، مرزهای داخلی و خارجی را عملاً ناپدید کردیم. برای ایجاد آن حسِ گرمی که کارفرما دوست داشت، از نورپردازی خاص کمک گرفتیم تا در عین سادگی و خلوص متریال ها گرما را به فضای داخلی دعوت کنیم. نتیجه این شد که وقتی شب فرا میرسد، ویلا از درون گرم و دعوتکننده به نظر میرسد، نه یک حجمِ خشکِ بتنی.
وقتی پروژه به پایان رسید و اولین غروبِ ساکن در ویلای ایزدشهر را تجربه کردیم، فهمیدیم که کار تمام شده است. دیگر خبری از «ساختمان» نبود؛ یک «مکان» خلق شده بود. جایی که میشود روی لبهی استخر نشست، به معماری فکر کرد و فقط از لحظه لذت برد. لبخند کارفرما وقتی دید که ویلای رویاییاش، حتی بهتر از ایدههایی که در ذهن داشت اجرا شده، بهترین پاداش برای تمام روزهایی بود که روی جزئیاتِ متریال و نورپردازی و بافتِ بتن وسواس به خرج دادیم.
همه چیز از یک تضاد شروع شد؛ کارفرما به دنبال فضایی خصوصی بود که در عین “صلب بودن” و ایجاد حس امنیت، دعوتکننده باشد و پیوندش را با محوطه از دست ندهد. نام “کنج” را برگزیدیم؛ چراکه میخواستیم این ویلا، خلوتگاهی در میان هیاهوی کردان باشد. ما با دو بازوی سیمانیِ کشیده که با فرمی رو به داخل و دعوتکننده جمع شدهاند، فضایی را میان زمین و آسمان قاب کردیم تا معماریِ بنا، دارای وقار و شخصیتی کنجکاوکننده باشد.

منتخب سال 1396
موقعیت: افشاریه، کردان
کاربری: ویلایی
متراژ: 900 مترمربع
کارفرما: جناب آقای تاجور
آرشیتکت: گروه معماری دایره
بزرگترین چالش ما، “تناقض محرمیت و دید” بود. سایت پروژه در موقعیتی قرار داشت که از زمینهای مجاور اشراف زیادی روی آن وجود داشت. چالش دوم، کنترل نور شدید غرب بود که میتوانست آسایش حرارتی داخل را مختل کند. چگونه میشد پنجرههای عظیم قدی داشت اما از نگاه همسایه در امان بود و از گرمای طاقتفرسای تابستان فرار کرد.
ما از استراتژی “پوستههای درونگرا” استفاده کردیم و با عقبنشینیِ جبههی حجم به عمق 1 متر در دل این قابها، یک سایهانداز طبیعی و دائمی ایجاد کردیم همچنین با استفاده از “شکافهای نوری” به جای پنجرههای عریض در نقاط حساس، دیدِ مزاحم را بدون قربانی کردن نور طبیعی، به صفر رساندیم.
پایانِ کارِ ما در ویلای کنج، نقطهی آغازِ زندگیِ کارفرما در این فضاست. تضادِ صلبیت و شفافیت، حالا در سایهروشنِ عصرگاهیِ بنا به تعادلی پایدار رسیده است. ما معماری را نه در کالبدِ سیمانیِ بنا، که در «آرامشِ ساکنِ» این ویلا جستوجو کردیم؛ جایی که “کنج” دیگر تنها یک نام نیست، بلکه تعریفِ جدیدِ کارفرما از خانه است.
یکی از آثار برگزیده گروه معماری دایره پروژه آرال است. همه چیز با یک رویای جسورانه شروع شد. کارفرما به دنبال فضایی با کاربری خدماتی بود که فراتر از کلیشههای رایج عمل کند؛ او میخواست قصری مانند قصر های دیزنی در قلب مازندران بنا کند. عمارتی که هر بینندهای را در نگاه اول مجذوب خود کند و به عنوان یک مقصدِ نمادین، تجربهای فراموشنشدنی برای مراجعین رقم بزند. ما در طراحی عمارت آرال، به دنبال خلق یک «صحنهی دراماتیک» بودیم که شکوهِ معماری کلاسیک را با روحِ خیالپردازی گره بزند تا این مجموعه، به نگینی در منطقه تبدیل شود.
منتخب سال 1397

موقعیت: آمل، مازندران
کاربری: مجتمع خدماتی
متراژ: 1800 مترمربع
کارفرما: جناب صادقی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
بزرگترین چالش ما در این پروژه، فاصلهی بین «ایدهآلگرایی هنری» و «واقعیتهای اجرایی» بود. اجرای چنین بنایی با جزئیات کلاسیک و پیچیدگیهای خاصِ دیزنیوار، نیازمند مهارتهای تراشکاری و تزئینات فوقتخصصی است که در بدنه اصلی نیروهای اجرایی بومی منطقه به سختی یافت میشد. ما با یک معمای اجرایی روبرو بودیم: چگونه میتوانیم پیچیدگیهای یک قصر کلاسیک را با تکیه بر توان نیروهای محلی به سرانجام برسانیم، بدون اینکه ذرهای از ظرافتهای هنری طرح کاسته شود؟
ما تصمیم گرفتیم به جای سادهسازی طرح برای سهولت اجرا، «پیچیدگیِ اجرا» را به نقشههای دقیق تبدیل کنیم. استراتژی ما عبور از کلیات و رسیدن به جزئیاتِ شفاف بود. تیم طراحی ما وارد فاز «مهندسیِ ابلاغی» شد؛ ما تمام نقشههای فاز دو، دیتیلهای اجراییِ ریزبهریز و الگوهای ساخت هر بخش از تزئینات را ترسیم کردیم. در واقع، ما یک «زبانِ ساده مشترک» با نیروهای اجرایی ساختیم. با ارائه نقشههای گویا و دستورالعملهای مرحلهبهمرحله، فرآیند اجرایِ سختترین بخشهای این نمای پرجزئیات به کاری قابلفهم و سیستماتیک تبدیل شد. هنرِ ما، ترجمهی پیچیدگیهای فاخر به زبانِ سادهی اجرایی بود.
پایان کار، تجلیِ همان رویای اولیه بود؛ مجتمع خدماتی آرال که شکوهش نه فقط در ظاهر، بلکه در دقتِ اجرایِ بینقصِ جزئیاتش نهفته است. لبخند رضایت کارفرما، مهر تأییدی بود بر اینکه اگر دیدگاهِ خلاقانه به «دانشِ اجراییِ سیستماتیک» مجهز باشد، میتوان غیرممکنها را به واقعیت بدل کرد. عمارت آرال امروز تنها یک بنای خدماتی نیست؛ شاهدی است بر اینکه چگونه میتوان جادوی دیزنی را با مهارتِ معماری ایرانی ترکیب کرد و آن را با دستهای بومی به بلندای کمال رساند.
قصهی ویلای آناناس از جایی شروع شد که کارفرما به دنبال فضایی خصوصی بود که در عین «خانوادگی بودن»، حسِ اصالت و آرامش را همزمان منتقل کند. او یک ویلای مدرن میخواست که نه شبیه کلیشههای رایج شهرکهای ویلایی باشد و نه آنقدر نمایشی که نتوان در آن زندگی واقعی را نفس کشید. ایدهی ما خلق حجمی بود که در آن، شفافیت شیشه، گرمای چوب و سادگی خطوط مینیمال کنار هم بنشینند و نتیجهاش خانهای باشد که در هر ساعت از شبانهروز، چهرهای آرام و خوشاستایل از خودش نشان دهد.

موقعیت: شهرک آناناس، نور
کاربری: ویلایی
متراژ: 450 مترمربع
کارفرما: جناب آقای نوعی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
بزرگترین چالش این پروژه، «تلفیق صمیمیت و دید» بود. سایت پروژه در موقعیتی قرار داشت که از زمینیهای مجاور اشراف زیادی روی آن وجود داشت؛ چالشی که از یک طرف کنترل نور شدید جنوب بود و از طرف دیگر، باید میتوانستیم آسایش حرارتی و بصری داخل را حفظ کنیم. همزمان، کارفرما تاکید داشت که ویلا از تراسها و بام سبز قابل استفاده و باز، بهرهمند باشد؛ بدون آنکه حریم خصوصی خانواده تحتتأثیر قرار بگیرد.
منتخب سال 1398
ما از استراتژی «پوستهی نیمهشفاف و درونگرا» استفاده کردیم و با شفافیت جهتدار، حجم دو طبقه را در دل این سایت جای دادیم. یک شفت نور مرکزی و پلۀ شناور را طراحی کردیم تا هم قلب پروژه را روشن نگه دارد و هم اتصال عمودی را به تجربهای دلنشین تبدیل کند. در جدارهها، با ترکیب پنجرههای قدی، نردههای افقی ظریف و صفحات چوبی عمودی، همزمان هم میزان دید و نور را کنترل کردیم و هم به نما، ریتم و عمق دادیم. در نهایت، با طراحی فضاهای بازِ پلهپله در حیاط و بام، حریم خصوصی را در طبقات بالاتر، و زندگی روزمره را در تراز حیاط سازمان دادیم.
حاصل کار، ویلایی شد که در آن معماری، صرفاً قابِ زیبا برای عکس نیست؛ بلکه پسزمینهای آرام برای زندگی است. روز افتتاح، وقتی کارفرما از رمپ ورودی بالا میآمد و بازی نور غروب روی بدنهی چوبی و سفیدِ ویلا را میدید، همان لبخندِ مطمئنی را زد که برای ما مهمترین تأیید بود. ویلای آناناس امروز برای خانوادهی او فقط یک فضا برای تعطلات نیست؛ یک «سبک زندگی» است که در آن، سادگی، نور و طبیعت کنار هم، معنای خانه را دوباره تعریف میکنند.
داستان ویلای گنج از جایی شروع شد که کارفرما، تکهزمینی روی شیب خرید؛ زمینی که رو به دره و کوهستان باز میشد و هر لحظهاش پر از منظره بود، اما هیچ ایده مشخصی برای ساخت نداشت. تنها خواستهی او این بود که «زودتر از دسترس خیال تبدیل به واقعیت» برسد. منطقهی دربندسر فقط حدود هشت ماه در سال امکان کار در فضای باز را میدهد و باقیِ سال زیر سلطهی سرماست. ما باید برای این زمینِ با شیب تند، نهتنها یک ویلای شاخص طراحی میکردیم، بلکه برنامهای میچیدیم که در کوتاهترین زمان ممکن قابل بهرهبرداری باشد.

موقعیت: دربندسر، شمشک
کاربری: ویلایی
متراژ: 700 مترمربع
کارفرما: جناب آقای سلطانی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
چالش اصلی ما دو لایه داشت؛ از یک طرف، سایت روی شیب و کنار دره بود و باید همزمان به پایدار بودن سازه، دید به مناظر و نشستن حجم روی شیب فکر میکردیم. از طرف دیگر، محدودیت شدید زمانیِ اجرای پروژه روی شانهمان بود: اگر فصل گودبرداری و اسکلت را از دست میدادیم، پروژه عملاً یک سال عقب میافتاد. چگونه میتوانستیم هم به معماریای برسیم که حق این منظره را ادا کند و هم در بازهی فشردهی یکساله، وعدهی تحویل را حفظ کنیم؟
منتخب سال 1399
ما برنامه را بر محور زمانِ ساخت تنظیم کردیم. ابتدا طراحی را طوری پیش بردیم که فاز گودبرداری و اجرای اسکلت در نخستین پنجرهی زمانیِ مناسب انجام شود. نقشهها و جزئیات سازهای و معماری را همزمان و فشرده آماده کردیم تا کارگاه حتی یک روز متوقف نشود. برای اینکه پاییز را از دست ندهیم، هدفگذاری کردیم که تا اواخر پاییز، دیوارچینی و نازککاری اصلی به پایان برسد و ساختمان به مرحلهی حفاظت شده برسد.
کلید اصلی استراتژی ما، انتخاب و طراحی نمای خشک بود؛ نمایی که بتوان همزمان با نازککاری داخلی اجرا کرد. این تصمیم اجازه داد که تیمهای داخل و خارج بهصورت موازی کار کنند، بدون اینکه یکی منتظر دیگری بماند. نتیجه، کارگاهی بود که در تمام طول فصل کاری، پیوسته و بدون وقفه جلو رفت.
روز تحویل پروژه، زمستان از راه رسیده بود و برف روی شیبهای اطراف نشسته بود. کارفرما با تجهیزات اسکیاش بالا آمد؛ بیشتر انتظار داشت روند کار را ببیند تا یک ساختمان آماده سکونت را. وقتی در را باز کرد و دید ویلای گنج، با نمای کامل و فضای داخلی تکمیل، آمادهی زندگی است، همان تعجبِ آمیخته با لبخند، برای ما بهترین پاداش بود. این پروژه برای ما فقط یک ویلای دیگر نبود؛ اثبات این بود که با طراحی هوشمندانه و برنامهریزی دقیق، میتوان در سختترین شرایط اقلیمی هم، وعدهی تحویل یکساله را به واقعیت تبدیل کرد.
رستوران «سانس» اثر برگزیده ای که با یک ایده محوری متولد شد: خلق فضایی که نه تنها اسیر ترندهای زودگذر نشود، بلکه با گذشت زمان، اصالت خود را بازتعریف کند. ما در طراحی این پروژه به دنبال «پویایی پایدار» بودیم. هدف این بود که اگر سالها بعد کسی قدم به این رستوران گذاشت، هنوز حس مدرن بودن و تازگی را تجربه کند. تفکر ما بر این استوار بود که معماری اگر با هوشمندی و درک درست از نیاز مخاطب عجین شود، با نگهداری صحیح میتواند تا سالیان سال به عنوان یک الگو باقی بماند. سانس برای ما، تجلی تمایز در تفکر طراحی بود.

موقعیت: زعفرانیه، تهران
کاربری: خدماتی
متراژ: 700 مترمربع
کارفرما: جناب آقای مطلبی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
در این مسیر، ما با یک «سهگانهی دشوار» روبرو بودیم: اول، محدودیت زمانی شدید کارفرما برای بهرهبرداری؛ دوم، وجود پنجرههای قدیمی با ابعاد نامتناسب که امکان تخریب یا جابجایی آنها وجود نداشت؛ و سوم، سقفهای شیبدار بلند سوله که با تعریف ما از یک نمای مدرن و خط آسمان صاف (Minimal Skyline) در تضاد بود. چگونه میتوانستیم این آشفتگی بصری و محدودیتهای سازهای را در کمترین زمان ممکن به یک کلِ واحد و بینقص تبدیل کنیم؟
منتخب سال 1400
ما برای غلبه بر زمان و خطاهای احتمالی، به سراغ «سیستم نمای خشک» با استفاده از سرامیک پرسلانی رفتیم. این انتخاب به ما اجازه داد تا با شاسیکشی دقیق، نما را تا بالاترین نقطه سقف شیبدار ادامه دهیم و آن را کاملاً از دید پنهان کنیم. برای حل معضل پنجرههای نامتناسب، از استراتژی «نمای دوپوسته» استفاده کردیم؛ پوستهای جدید که روی پنجرهها قرار گرفت تا علاوه بر اصلاح تناسبات بصری در نما، نور را به شکلی کنترل شده به داخل هدایت کند. در نهایت، با طراحی یک «باکس رنگی شاخص» در ورودی، نقطه ثقل بصری بنا را تعریف کردیم تا هویت کارخانه در همان لحظه ورود اعلام شود.
خروجی کار، فراتر از یک بازسازی ساده بود؛ ما توانستیم یک سولهی معمولی را به یک اثر معماری صنعتی با استانداردهای بینالمللی تبدیل کنیم. سرعت بالای اجرا در کنار دقت میلیمتری سیستم نصب خشک، باعث شد پروژه در موعد مقرر تحویل شود. رضایت و لبخند کارفرمای سختگیر ما در پایان کار، تایید کرد که معماری حتی در محدودترین شرایط زمانی و سازهای، اگر با راهکارهای مهندسی درست همراه شود، میتواند معجزه کند.
پروژه «ماشینسازی نِو» با یک مأموریت واضح آغاز شد: تبدیل یک سولهی صنعتی به نمادی از مدرنیته و استانداردهای اروپایی. کارفرما به دنبال فضایی بود که نه تنها عملکرد صنعتی داشته باشد، بلکه تصویر برند او را به عنوان یک مجموعهی پیشرو و مدرن تثبیت کند. هدف ما این بود که کالبد خشن و سنتی سوله را به یک حجم منسجم، منظم و باوقار تبدیل کنیم که در نگاه اول، بیش از آنکه یک کارخانه به نظر برسد، یک دفتر مرکزی تکنولوژیک و تراز اول باشد.

موقعیت: منطقه اقتصادی ویژه پیام، تهران
کاربری: کارخانه
متراژ: 2000 مترمربع
کارفرما: جناب آقای معروفی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
بزرگترین چالش ما، “محدودیت های بنا” بود. پنچره های نا متقارن و دیوار های آجری دست ما را در ایده پردازی پسته بودند. چالش دوم، کنترل نور شدید روز بود که میتوانست آسایش حرارتی داخل را مختل کند. چگونه میشد پنجرههای یک دست داشت اما از گرمای طاقتفرسای ظهر فرار کرد؟
منتخب سال 1401
ما از استراتژی “نمای دو پوسته” استفاده کردیم و با پیش رفت 30 سانتی متری از اطراف بنا توانستیم استراکچر لازم را برای نمای دوم ایجاد کنیم همچنین با استفاده از “نمای استرچ متال” در مقاطعی که پنجره داشتیم توانستیم مقدار نور وارد به سالن را کنترل کنیم و نمایی مدرن را برای سوله ایجاد کنیم.
خروجی کار، فراتر از یک بازسازی ساده بود؛ ما توانستیم یک سولهی معمولی را به یک اثر معماری صنعتی با استانداردهای بینالمللی تبدیل کنیم. سرعت بالای اجرا در کنار دقت میلیمتری سیستم نصب خشک، باعث شد پروژه در موعد مقرر تحویل شود. رضایت و لبخند کارفرمای سختگیر ما در پایان کار، تایید کرد که معماری حتی در محدودترین شرایط زمانی و سازهای، اگر با راهکارهای مهندسی درست همراه شود، میتواند معجزه کند.
پروژه «نیلگام سفر» اثر برگزیده ای که با هدف ایجاد یک تراز جدید از خدمات اختصاصی آغاز شد. کارفرما به دنبال فضایی بود که واژه “لوکس” را نه در زرقوبرق بیهوده، بلکه در آرامش، نظم و احترامی که به مخاطب میگذارد، معنا کند. ما میخواستیم فضایی طراحی کنیم که مشتری در آن، فرآیند حساس و پراسترس مهاجرت را در محیطی شفاف، سبز و سرشار از اطمینان طی کند؛ جایی که معماری، زبان گویای حرفهای بودنِ برند باشد.

موقعیت: میرداماد، تهران
کاربری: اداری
متراژ: 300 مترمربع
کارفرما: جناب آقای امینی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
بزرگترین چالش ما، تناسبات سختگیرانهی برنامه فیزیکی پروژه بود: گنجاندن ۱۲ اتاق مشاوره خصوصی و ۴ اتاق پشتیبانی تیمی در دل یک سالن ۲۵۰ متری، آن هم در حالی که ستونهای سازهای در بدترین جای ممکن (مرکز فضا) جا خوش کرده بودند. علاوه بر محدودیت فضا، ارتفاع کم سقف و نیاز شدید به آکوستیک بودن اتاقها برای حفظ محرمانگی جلسات، فشار طراحی را دوچندان میکرد. چگونه میتوانستیم این تعداد ریزفضا را در محیطی فشرده جای دهیم بدون آنکه حس خفگی و ازدحام به کاربر دست دهد؟
منتخب سال 1402
برای حل این معما، «شفافیت» را مبنا قرار دادیم. استفاده از پارتیشنهای شیشهای، مرزهای صلب را از بین برد. ستونهای مرکزی را نه به عنوان مزاحم، بلکه به عنوان هسته اصلی یک «تراریوم هوشمند» بازتعریف کردیم؛ جنگلی مینیاتوری که با سیستم آبیاری و نور مصنوعی اتوماتیک (Grow-light)، روح زندگی را به قلب سالن دمید. برای تسهیل در حرکت و ایجاد حسِ آرامش، تمام زوایای داخلی را به صورت «کِرو» (Curve) طراحی کردیم. همچنین با اکسپوز کردن سقف، محدودیت ارتفاع را به یک ویژگی صنعتی-مدرن تبدیل کردیم و با ایجاد یک «اختلاف سطح ۸ سانتیمتری» و نورپردازی خطی در کف، زون VIP را مانند جواهری در مرکز فضا برجسته ساختیم.
تحویل صفر تا صد این پروژه پیچیده (از طراحی و نقشههای فاز ۲ تا اجرای کامل) تنها در ۳ ماه، یک رکورد در مدیریت پروژه بود. نتیجه، فضایی شد که نه تنها تمام نیازهای عملکردی کارفرما را پوشش داد، بلکه استانداردهای بصری مجموعه را جابجا کرد. لبخند رضایت کارفرما و تداوم همکاری ما در پروژههای متعدد طی این ۳ سال، بزرگترین گواه بر این است که وقتی معماری با دقت در جزئیات و درک درست از بیزینس کارفرما همراه شود، به یک رابطه پایدار و برنده-برنده تبدیل خواهد شد.
رستوران «ماتسو» اثر برگزیده ای که با رویای خلق یک «گالریرستوران» در قلب الهیه، خیابان مریم شرقی، متولد شد. هدف ما این بود که فراتر از یک فضای صرفاً برای صرف غذا، تجربهای بصری از برخورد متریالهای فاخر و برندهای نوظهور بینالمللی خلق کنیم. ماتسو قرار بود جایی باشد که هر گوشهاش مانند یک اثر هنری حرفی برای گفتن داشته باشد؛ فضایی که در آن شکوه منطقه الهیه با نگاهی معاصر و جسورانه بازتعریف شود.

موقعیت: الهیه، تهران
کاربری: رستورانی
متراژ: 400 مترمربع
کارفرما: جناب آقای نیلی
آرشیتکت: گروه معماری دایره
در طراحی رستوران، هیچ بنبستی سختتر از جدال میان «تعداد صندلی» و «حفظ حریم خصوصی» نیست. برای یک کارفرما در این سطح، هر صندلی بیشتر به معنای بازگشت سرمایه بهتر است، اما چالش ما این بود که چگونه مانع از ایجاد یک چیدمان فشرده و «اتوبوسی» شویم؟ چگونه میشد در یک فضای محدود، هم ظرفیت پذیرایی را به حداکثر رساند و هم به هر مهمان حس اختصاصی بودن و امنیتِ حضور در یک فضای ویآیپی را منتقل کرد؟
منتخب سال 1403
راهکار ما برای شکستن ساختار خطی، تقسیم فضای تراس به چهار «جزیره مستقل» بود. ما از عنصر حرکت و صدای آب بهره بردیم تا یک دیوار صوتی و بصری نامرئی میان میزها ایجاد کنیم؛ راهکاری که بدون اشغال فضای فیزیکی، حریم خصوصی مهمانان را تضمین کرد. در بخش داخلی نیز برای خلق یک نقطه عطف بصری (Iconic Spot) که مناسب پروژههای عکاسی و ثبت خاطرات باشد، از تضاد رنگ نارنجی گرم در کنار انبوه گیاهان استوایی استفاده کردیم. این ترکیب، امضای ماتسو شد؛ جایی که طبیعت و معماری در جسورانهترین حالت خود به هم میرسند..
ماتسو امروز نه فقط یک رستوران موفق، بلکه پاتوقی است که آدمها در آن احساس «خوشحالی و امنیت» میکنند. برای من به عنوان یک طراح، هیچ پاداشی بالاتر از این نیست که بارها به عنوان مهمان به پروژهای که خلق کردهام دعوت شوم و شاهد باشم که فضا چگونه با لبخند آدمها نفس میکشد. رسالت ما در ماتسو تمام شد، اما داستان زندگی در آن هر روز با صدای آب و درخشش آن امضای نارنجی، از نو نوشته میشود.
پروژه اداری «آوای اطمینان» با یک پرسش بنیادین آغاز شد: چگونه میتوان در دل یک فضای محدود با تعداد بالای پرسنل، اتمسفری خلق کرد که خروجی آن «آرامش و تمرکز» باشد؟ هدف ما فراتر از یک چیدمان اداری ساده بود؛ ما به دنبال طراحی یک «ساختار هوشمند» بودیم که هویت برند کارفرما را در دقت و نظمِ حاکم بر فضا منعکس کند. آوای اطمینان برای ما، تلاشی بود برای تبدیل شلوغیِ ذاتیِ یک محیط پرجمعیت به یک هارمونی منظم و الهامبخش.

موقعیت: دستگردی، میرداماد
کاربری: اداری
متراژ: 700 مترمربع
کارفرما: جناب آقای مرشد سلوک
آرشیتکت: گروه معماری دایره
ما با دو چالش متناقض روبرو بودیم: از یک سو، نیاز به استقرار حداکثری پرسنل در واحدهای مختلف و از سوی دیگر، سقفهای بسیار کوتاهی که به شدت حس خفگی و فشردگی فضا را تشدید میکرد. کارفرما محیطی کاملاً مرتب و حرفهای میخواست، اما کابلها و لولههای حجیم تاسیساتی در چنین سقف کوتاهی، عملاً فضایی برای مانور باقی نمیگذاشت. چگونه میتوانستیم بدون قربانی کردن ارتفاع، زیرساختهای پیچیده فنی را در دل یک محیطِ مدرن و آکوستیک جای دهیم؟
منتخب سال 1404
برای نجات ارتفاع فضا، سقفهای کاذب را کاملاً حذف کردیم و به سراغ «سقف اکسپوز» رفتیم؛ اما با یک تفاوت بزرگ: تمامی تاسیسات را مانند یک «مدار هنری» و با نظمی وسواسگونه طراحی کردیم تا خود به بخشی از زیبایی بصری تبدیل شوند. برای چیدمان، از استراتژی «جزیرههای میز های پرسونلس» بهره بردیم تا بتوانیم از حداکثر پتانسیل فضا استفاده کنیم. جهت کنترل بازگشت صدا (Reverb) و ایجاد صمیمیت، دیوارهها را با چوب طبیعی گردو پوشاندیم. اما دیتیل طلایی ما، اجرای دیوارها با «قرنیز مخفی و نور خطی» بود؛ تکنیکی که با ایجاد حس معلق بودنِ دیوارها، نه تنها از آسیب دیدن چوبها جلوگیری کرد، بلکه امضای مدرن و اروپایی پروژه را تثبیت نمود.
خروجی کار، فضایی شد که در آن تراکم بالای پرسنل نه تنها باعث آشفتگی نشد، بلکه به واسطه نظمِ حاکم بر سقف و گرمای چوب روی دیوارها، محیطی متمرکز و پویا شکل گرفت. امروز «آوای اطمینان» شاهدی بر این مدعاست که معماری میتواند با راهکارهای فنی درست، محدودیتهای فیزیکی را به نقاط قوت تبدیل کند. لبخند رضایت کارفرما از دیدن نظمِ حاکم بر سقف و رضایت پرسنل از آرامشِ فضا، دقیقاً همان هدفی بود که ما برای رسیدن به آن، از هیچ جزئیاتی چشمپوشی نکردیم.